انجلینا جولی بر اثر تصادف در گذشت
عکس بالا به فارسی ترجمه شده
به گل گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..."
به پروانه گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من زیبا تر است..."
به شمع گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من سوزان تر است..."
به عشق گفتم: "آخر تو چیستی؟" گفت: "نگاهی بیش نیستم
توی ساحل که بودم اسمتو به روی دریا می نوشتم
توی صحرا که بودم اسمتو روی برگا می نوشتم
زمستون که می شد اسمتو روی برفا می نوشتم
شب که از راه می رسید اسمتو به روی افتاب می نوشتم
وقتی خدا خسته می شد اسم تو رو تو نامه واسش می نوشتم
تنهای تنها که می شدم اسم تو رو به روی چشمام می نوشتم
توی باغ پر گل که می رفتم اسمتو روی گلها می نوشتم
اما این بار فقط می خوام اسمتو به روی قلبم بنویسم...
با اینکه تنها موندی و هیچکسی و نداری
عزیز من غصه نخور وقتی خدا رو داری
عزیز من گریه نکن فدای قلب تنگت
حیفه که بارونی باشه اون چشمای قشنگت
خسته نشو؛خسته نشو از این روزای خسته
من که این و خوب می دونم چقدر دلت شکسته
بزار تا دنیا بدونه این تویی که نباختی
با او همه در به دری روز و شبا رو ساختی
بزار تا دنیا بدونه هنوز دلت جوونه
عزیز م من خسته نشو از دست این زمونه
یه روزی از همین روزا غصه و غم می میره
این روزگار بی وفا به دست تو اسیره
یه روزی هم صدا میشی با نغمه های تازه
ترانه هات عوض میشه..اگه بدی اجازه
خسته نشو؛خسته نشو از این روزای خسته
در به دری تموم میشه..پس دیگه گریه بسته
طاقت ندارم آخه من تورو پریشون ببینم!
توی دلت چی میگذره؟ غمو تو چشمات میبینم!
چیکار می تونم بکنم ، جز اینکه آرزو کنم
تمام غصه های تو ، فقط مال خودم بشه
وقتی تو رفتی دلم گرفت، آخر با تو عاشق بودم و با تو می شد تا پیشواز صنوبرها رفت و
پرستوها را تا دیاری دور بدرقه کرد، وقتی رفتی دلم شکست، آخر با تو می شد تا آن سوی
پرچین دل ها کوچید و عشق را زیباتر دید.
وقتی که رفتی دلم گریست، آخر با تو می توانستم دلتنگی هایم را به ضریح چشمانت بسپارم و
تبسم ستاره ها را در برق نگاهت ببینم.
وقتی تو بودی دلم چه آرامش غریبی داشت و اینک بی تو دلم در جستجوی کوچه ایست که به
باغ بپیوندد، بگو ای مسافر من!برای دیدنت از کدامین کوچه بیایم؟!
ه بهانه زندگی آفریده شدیم
به بهانه عشق زندگی می کنیم
به بهانه دوست داشتن عاشقیم
به بهانه بهانه گیری غصه می خوریم
به بهانه بی صبری دوست داریم دنیا تموم شه
به بهانه گریه شب را می خواهیم
به بهانه نا امیدی دوستدار مرگیم
اما هیچ کس فکر نمی کنه که همه بهانه ها به دست خودشه
هیچ کس نمی خواهد بفهمه که همه بهانه ها شیرینن
هیچ کس نمی خواهد بفهمه که این بهانه ها هستند که آدمو زنده نگه میداره
کاش همه می فهمیدن که زندگی یعنی بهانه...

گیرم بازم بیای و از عاشقی بخونی
گیرم تا دنیا دنیاست ٬ بیای پیشم بمونی
روز غمم نبودی ٬ خوشیت با دیگرون بود
من و به كی فروختی؟ اون از ما بهترون بود؟
میای بیا ٬ ولی حیف ! حیف دیگه خیلی دیره
حالا كه خاطراتت یكی یكی میمیره
كی گفته بود كه تنهام وقتی تو رو ندارم
اینم میگم بدونی منم خدایی دارم
برگشتی اما انگار تو باختی توی بازی
غرورتم شكستن به چیت داری می نازی؟؟؟
این جملات دکتر شریعتی واقعا منوبه فکر فروبرد
زن عشق میکارد و کینه دور میکند
دیه اش نصف دیه ی توست و مجازات زنایش با تو برابر !!!
میتواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن 3 همسر هستی
برای ازدواجش در هر سنی اجاره ولی لازم است و تو هر زمانی که بخواهی به لطف قانون گذار میتوانی ازدواج کنی …
در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو…
او میزاید و تو برای فرزندانش نام انتخاب میکنی …
او درد میکشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد …
او بی خوابی میکشد و تو خواب حوریان بهشتی را میبینی …
او مادر میشود و همه جا میپرسند نام پدر!!!…
و هر روز او متولد میشود,عاشق میشود , مادر میشود , پیر میشود و میمیرد … و قرن هاست که او عشق میکارد و کینه دور میکند چرا که در چین و شیارهای صورت شوهرش به جای گذشت زمان , جوانی بر باد رفته اش را میبیند و در قدمهای لرزان شوهرش , گام های شتابزده جوانی برای رفتن و دردهای منقطع قلب مرد , سینه ای را به یاد میاورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده میکند … و اینها همه کینه است که کاشته میشود در قلب مالامال ار درد … و این رنج است !!!

معنای خوشبختی این است که در دنیا کسی هست که بی اعتنا به نتیجه، دوستت دارد.
بخار دلتنگی نشسته بر شیشه ی احساسم را
هیچ
" هایی "
پاک نکرد...
کاش اینجا بودی
کاش در باغچه سبز دلم می ماندی
کاش شعر غم من را
ز افق های غریب نگهم می خواندی
کاش اینجا بودی
کاش گلهای فراق تو گهی می پژمرد
کاش گنجشک دلت
در غم من می آزرد
و جدایی می مرد
کاش اینجا بودی
کاش اینجا بودی
،شنیدم،شنیدم!
غزل سُرایی بس است...
این داستان را تمام كنید، حتی ناتمام!
نقطه ای بدهید بر سر هریك،نقطه ای بدون سرخط! اینبار به خودتان هم نقطه ای بدهید!
بدهید وتمام شوید...
حتی به دروغ هایتان هم نقطه ای بدهید!
سال ها شنیدم...
از درد هایم،دل تنگی هایم،نگرانی هایم...
بس است!
به من هم نقطه ای بدهید.
میخواهم نقطه ام را سفت در آغوش بگیرم..بدون سرخط!
می خواهم تمام شوم(نقطه)
نکند باز من عاشق شده ام؟
که چنین زار و پریشان شده ام

و چرا ؟؟مژه بر هم زدنی اشک مرا می ریزد ؟؟؟

نکند باز من عاشق شده ام؟؟!!

من نمی دانم چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست ؟؟

و مرا می شکند ، می سوزد

و مرا زود به هم می ریزد .

راستی !....
نگرانی من از بابت چیست ؟؟؟

و چرا اینهمه رفتار ترا می پایم

و چرا اینهمه دلواپس... چشمان توام؟؟؟؟

ریشه ی اینهمه دلتنگی چیست ؟؟؟

نکند باز من عاشق شده ام؟
آه چه حالتی دارد! نه به وصف میآید و نه به فهم! دوست داشتن چه قدرتی دارد، در خویشاوندی و صمیمیت راستین چه نیروی معجزه گر خدایی نهفته است. چه لذتی است اینجا در "خود را نادیده گرفتن " در "خود را لقمه لقمه کردن" و به دهان دوست دادن که بجود و بجود و بجود و طعم و عصارهاش را بمکد و تفالهاش را بر خاک بریزد و این خود بهترین زندگی کردن است! و اینها و اینگونه نعمتها را همه از او دارم! من کی با این حالات آشنا بودم؟ کودک را، پدرش، مادرش میزند و او به گریه میافتد و از درد فریاد میکشد، اما چه میکند؟ با چهره برافروخته و چشمانی سرخ و گونههای خیس از اشک، خود را به دامن مادرش یا پدرش، همان که آزارش داده است میافکند.